دهستان پسکوه از توابع شهرستان سیب وسورا ن در مسیر جاده خاش سوران سراوان قرار دارد فاصله آن تا سورا ن35 کیلومتر تا سراوان 75 کیلومتر است از نظر جغرافیایی درمیان دورشته کوه بزرگ بنام بیرک وپهره واقع است .درایام قدیم ازآن بنام پسین کوه یاد میکردند چون پس کوه پهره وپس کوه بیرک قراردارد فاصله این دورشته کوه به اندازه 35 الی 40 کیلومتر می باشد . اسم روستا از این دو رشته کوه گرفته شده است که بعد ها به یک کوه اکتفا شد وبنام پسکوه نام نهاده شد که در حال حاضر هم به همین اسم شناخته شده است.
دهستان پسكوهبه مركزيت روستاي پسكوه متشکل بر 60آبادی به شرح زيرمی باشد:
قلعه پسکوه
كله هوك
سرسوره
سيادك
كشوکآباد
گل گوشن
ده بالا
كوه پهره
نلي
كله گيش
شيرآباد
بوك
مهرآباد
كهن كريم
تلس
كله قلندر
گيرواني
كتبوك
تنگ تنور
گرناك
انگوري
ملكآباد
نرمه يوك
بهرامآباد
گنداب عليا
تنگ تنور
رحمتآباد
كله گنان
ملاآب
كريمآباد
گنداب سفلي
كهن ميرجرچ
شهيدك
ابراداك
كهنمحمد
كلكسبز عالي
حقآباد
دوستآباد
كتوران
حسينآباد
كهنگل محمد
كهن شهمراد
پيرسیر
گروك
كهنرودين
عليآباد
كله حرمي
كتوران عليا
حشاني
دارين چاه
رزگ
احمدآباد
كله سهران
رحمتآباد
قادرآباد
كهن جنگي
اسلامآباد
حرميري
چاه يارمحمد
گورانط ناپ
قلعه پسکوه درتاریخ 7/9/1383 به شماره 11242 به ثبت آثار ملی کشوررسید.
قلعه زمانی پایه گذاری شد کاروانهای که از سند، هندوستان، پاکستان به طر ف مکران غربی وسرحد می رفتند مسیر رفت وبرگشت آنها از بین همین دو رشته کوه بزرگ بیرک و پهره می گذشت .ودرکنارچشمه آبی که از آن آب در جریان بود وکنار آن چشمه در ختان تنومند ای از درخت بنه که دور اطراف اورا احاطه کرده بودند بنام (چمک گونان) بعدها بنام کهن گونان معروف شدوبلوچان بومی ،که در کوه بیرک وپهره زندگی می کردند از آبادی این منطقه با خبر شدند،وروی آوردند به این منطقه برای خودشان چادر زدند وساکن شدند. کم کم این مکان ،مکان امنی برای راهزنان ودزدان افراد مهاجر گردید در این مدت حاکم وقت منطقه سیب وسوران محمود خان که شجره او هم در ذیل ذکر شده است.از آبادی وپیش رفت این منطقه با خبر شد وبه پسران اش دستور داد بروید هرچه سریعتر در این منطقه قلعه ای به پا کنید پسران محمود خان ، بنام یوسف خان که پسر ارشد بود وشهباز خان پسر دوم .در500الی 1000 متر بالاتر از چشمه کهن گونان قلعه ای راپایه گذاری کرند.در یک طبقه با برج دیدبانی. این قلعه دوبار ساخته شده است یک بخش آن در زمان یوسف خان وبرادرش شهباز خان ویک بخش آن توسط میر غلام رسول ونوادگان او. برای ساختن قلعه همه مردم بدون استثناء کار می کردند. قلعه بصورت زیگوراتی ساخته شده که کف آن به صورت تپه در آوردند و روی آن بنا راساخته اند. و یک درب ورودی از سمت غربی هم دارد. داخل قلعه چاه آب وجود دارد پس از حفر چاه دور اطراف آن را سنگ چینی نموده اند تا بالای قلعه . ضلع جنوبی پایین قلعه هم درب دارد که روبه روی نخلستان است، که این دروازه عمومی بود که به خانه های رعیت راه داشته. دروازه اصلی قلعه روبه غرب است. در ضلع غربی اتاقهای وجود داردکه خدمت گذاران حکمران در آن زند گی می کردند که درب آنها به طرف شرق باز است. اتاقها دارای تاقچه های کوچک و دیواره های نسبتاً کلفت دارند. آثار آنها هنوز باقی مانده است. طبقه بالا شامل چند اتاق خواب و پذیرایی، آشپزخانه ،حمام ،دستشویی ،اتاق دیوان (مجلس ) شب نشینی ، اتاق رقص و آواز، انبار همچنین یک تنور در ضلع شمال غربی وجود دارد . طویله وآخور اسب و الاغ های حکمران در ضلع شرقی پایین قلعه قرار داشتند .
حکمرانان وقت در این روستا زمین ها وقنات ها ی زیادی را به خودشان اختصاص دادند ،دراین مدت زمان مکران یا همان بلوچستان به صورت ملکوک طوایفی اداره می شود. و اولین حکمران قلعه پسکوه یوسف خان است.در دوران حکمرانی او مردم علیه او شورش می کنند .
روایتی میگوید:
ایشان به دستور فامیل اش بنام میر غلامرسول به دست جوانان روستا در آن زمان از جمله پنجان، شنبه ، درا و غیره ... کشته می شود بعضی روایت میکننددر چاهی انداخته می شودوداخل چاه را پر میکنند از زیرر یا همان خار وبعد آن را لگد مال می کنند تا کشته شود وسپس جسد اورا در مسجد قلعه پسکوه به خاک می سپارند . روایتی دیگر می گوید رعیت حاکم را دنبال می کند واو به قلعه پناه می برد،و در طبقه بالای قلعه که کاهدانی وجود داردکه دارای بادگیر بوده می رود، مردم کاهدان، را آتش می زنند و او پایین می آید. در این هنگام اشخاصی به نام شنبه و پنجان فرزند غلام و دیگری به نام درّا حضور داشته اند. پنجان می خواهد با تفنگ که از حاکم گرفته بوداو را بکشد ولی شنبه می گوید تفنگ را به من بده تا کار او را بسازم . شنبه حاکم وقت یوسف خان را به قتل می رساند. می گویند چون شنبه از افراد ضعیف بوده،پنجان که قوی تر بوده قتل را به اسم خود می کند. وچند سالی است که در آن مسجد قدیمی بنا جدید ساخته شده و اثری از آرامگاه یوسف خان نیست چون بنای جدیدمسجد درسال 1370احداث شد. ولی چند سال پیش قبری ظاهر بود وهمه گواه دارند آنانی که زند ه اند. می گویند یوسف خان خیلی ظلم کرده .حتی به نو عروس وداماد رحم نکرده ودلیل کشته شدن او را ظلم کردن بر عروسان روستا دانسته اند.بعدا"شخصی به نام گوهرام که اصلیت منطقه شاروک بوده است. ولی ساکن بمپور بوده است به پسکوه می آید. در این مدت شهبانزخان پس از قتل یوسف خان برادراش به حکومت می رسد. گهرام برای اینکه حاکم وقت از وی حساب ببرد مدعی قتل یوسف خان می شود. شهبانزخان گوهرام را اظهار می کند و از اودر رابطه باه قتل یوسف خان سوال می کند او آنچه را از مردم شنیده بود یا خوداش انجام داده بود ( خداوند بداند)تعریف می کندو مسئولیت قتل حاکم را به عهده می گیرد .شهبانز خان سریع دستور دستگیری گوهرام را می دهد . ابتدا به او حلوای داغ می خورانند تا دندانهایش بریزد،ابرو ،وریش موی سر و ناخن وی را کشیده و به اصطلاح کنط می کند. کنط به معنی تنه درخت خر مای خشکیده . ابتدا داخل تنه خرما را خالی نموده وگهرام را داخل آن قرارمی دهند بعد آن را باگل می بندند. گهرام مدتی در آنجا قرار می گیرد ودر آخر سری می میرد.
شهباز خان برادر یوسف خان پسر محمود خان که بعدا ز قتل برادر حکمران وقت این قلعه گردید.که در یکی از سالهای حکمرانی اش ،کاروانی از سرحد(خاش) به اطراف پسکوه و مکران می آید چند روزی در پسکوه اطراق می کنند در میان این کاروان بیوه زنی خوب صورت به نام (مه بی بی ) همراه آنها بوده کنیزان و غلامان خبررا به حاکم می دهند. شهبانز خان فور ا " قاصدی را برای ازدواج پیش پدر دختر می فرست او در جواب میگوید پیشنهاد خوبی است ،صبرکن که از سفر برگردیم ترتیب ازدواج را می دهیم. ولی شهبانز خان می گوید که حتماً هر چه زودتر ترتیب ازدواج را بده بالاخره پدر راضی می شود و دخترش را به نام مه بی بی به عقد شهبانز خان در می آورد وپیش شهباز خان ماندگار می شود.و کاروان بعد از اینکه از پسکوه خارج می شود چند سالی از رفتن آنها طول می کشد .وشهبانزخان تصمیم می گیرد ازخانواده همسر اش دیداری داشته باشد و از آنها خبری بگیرد. او به اتفاق غلامش مارو راهی سرحد می شود. در محل فعلی پادگان آموزش 08 سرچشمه فعلی می رسدند و می بیند که چادر های پر پا است وقتی به چادر نزدیک می شود.چادری قشنگ و شیک، نظر شهبانزخان را به خود جلب می کندشهبانزخان به غلامش دستور می دهد که به آن چادر برود وببیند در آن چادر چه خبر است . مارو به چادر که می رسد به زنی خوب صورت بر خورد می کند وسری بر می گردد به شهباز خان خبر می دهد. شهبانزخان دل به این خانم می بندد.پیشنهاد ازدواج می دهد. زن در جوابش می گوید من شوهر دارم ولی صبر کن تا شوهر م از سفر برگردد تا طلاق بگیرم شهبانزخان طبق عادت همیشگی خود اصرار می کند که در همان لحظه به آرزو خود برسد.در این هنگام فکری به ذهن زن می رسد.به غلام شهباز خان بنام مارو اشاره می کند که یک لحظه بیرون بیا. و به مارو می گوید اگر واجه ات ( حکمران ) را بکشی، من با تو ازدواج خواهم کرد . مارو در جا باور میکند شهبانز خان را با شلیک تیر به مغزش به قتل میرساند. با برخاستن صدای تیر، زن فریاد می زند وکمک از مردم می خواهد،و می گوید که غلام صاحب اش را کشت. بعد از این واقعه ،مارو فرار می کند و سر از بمپور در می آورد. جسد شهبانز خان را به پسکوه می آوردند و او رادفن می کنند. حاکم بمپور غلام را دستگیر کرده، به قلعه سیب می آورد. درآنجا مارو را گل مود می کنند یعنی پس از شکنجه و کشیدن موهای بدن و ناخنها او را در چاهی که پر از شیشه و خار باشد می گذارند تا بدنش تکه تکه و سوراخ شده و بمیرد-مارو توسط میر غلامرسول حاکم سیب به قتل می رسد اکنون میل مارو در سیب جز آثار باستانی محسوب می شود.بعد از مدتی قلعه پسکوه به تصرف میر غلامرسول در می آید و یک طبقه به قلعه اضافه می شود در آنجا حکمرانی فرزند میر غلام رسول بنام محمد شاه وپسران محمد شاه بنام میر مراد ومهراب خان صورت می پذیرد. و آخرین حکمران قلعه پسکوه مهراب خان بوده که در قلعه زندگی نکرد ودر محله مهر آباد که به اسم خودش است قناتی احداث کرد که اسم قنات از اسم آخرین حکمران مهراب خان گرفته شده است. آخرین حکمران نتوانست در قلعه زندگی کند تصمیم گرفت برای خودش گونطی. (منزل) در باغی بسازد که این کار راهم کرد نهر آب از وسط منزل اش رد می شد وتا آخر عمر در همین منزل که به آن گونطی می گفتند اقامت گزید. مهراب خان ومیر مراد فرزندان محمد شاه فرزند میر غلام رسول هم در این قلعه حمکرانی کرده اند. وهنوز آبادی بنام مهر آباد همراه با نهر آب که در جریان است وجود دارد. مهراب خان داماد دوست محمد خان بارکزهی حکمران کل بلوچستان است که دختر اش بنام گل بی بی را به خوداش در آورد . از طرفی مهراب خان خواهر زاده دوست محمد خان بار کزهی است .
دوست محمد خان موقعه ای که بیشتر مناطق اطراف سراوان را به تصرف خوداش در آورده نفوذ کرده بود در عمق مکران با جسارت کامل آمد در قلعه سیب که داماداش محمد شاه حکمران بود، در آنجا واطراف سیب از هیدوچ گرفته تا پسکوه که تخت حکمرانی محمد شاه بود می خواست از سیتم محمد شاه خارج کند ولی بمحضی که می خواست وارد قلعه سیب شود میر مراد پسر ارشد محمد شاه اسلحه را مسلح می کند ورو به دایی اش دوست محمد خان بار کزهی می گوید اگر اسلحه ات را نیاندازی هدف گلوله من قرار می گیری دوست محمد خان رو به او می کند من نیامده ام که در گیر بشوم من آمده ام از خواهرم که مادر ات باشد دیداری داشته باشم ولی میر مراد می گوید حرفی که زدم بر نمی گردم یا بدون اسلحه یا اجازه نداری وارد شوید در آخر سری به توافق می اندیشند غیر مسلح به دیدار خواهر وداماداش محمد شاه می رود.
در ضمن قلعه پسکوه هم توسط انوشیروان برادر دوست محمد خان در زمان پهلوی اول به تصرف در آمد وبعد از چند صباحی توسط میر مراد پسر ارشد محمد شاه فرزند میر غلام رسول پس گرفته شد .
حکمرانی دیگر بنام اسلام خان ( که دقیقا" معلوم نیست آیا برادر یوسف خان یا شهباز خان است یا فامیل نزدیک) بالاتر آبادی پسکوه توسط افراد سرحدی کشته می شود وبعد کد خدایی پسکوه به خون خواهی اسلام خان به پا می خیزد که در آخر سری زنی از افراد سرحدی به کد خدا غلام محمد جهت خون بهااز آنها گرفته می شود که طایفه زومکزهی ازمادری آن به وجود می آید.در حا ل حاضر در پسکوه سال خورده های روستا آن محله راقتل گاه یا تخت اسلام خان یاد می کنند .
مؤلف كتاب حكايت بلوچ ، مي نويسد : « تيپ سيستان به طرف گشت (GUSHT) و قواي چريك با بهادران جماز به فرماندهي ياورشاه مرادخان به عنوان قسمت مقدم به طرف پسكوه ،اعزام گرديدند ، مسافت خاش تا گشت معادل 108 كيلومتر و فاقد سكنه بود. فرماندهي نيروهاي دوست محمدخان ؛ در جنگ گشت برعهدة سردار ابراهيم خان بود ، بدستور سپهبد امان الله جهانباني دو طياره ( هواپيما) نيز براي پرواز برفراز عمليات و بمباران اهداف از قبل تعيين شده آماده شدند باوجود اينكه دوست محمدخان حاضر به صلح شد واز جهانباني مهلت خواست ، كه مشورت نمايد ولي نيروهاي دولتي منتظر پاسخ دوست محمد خان نماندند وشروع به پيشروي نمودند . سرانجام نيروهاي دولتي شروع به پيشروي نمودند وكوههاي قسمت شرقي گشت را اشغال نمودند ودراين ميان طيارات ( هواپيما) نيز شروع به تير اندازي نمودند وجنگ حدود 5/2 ساعت ادامه يافت تااينكه ابراهيم خان فرمانده دوست محمدخان ؛ با دادن هفده نفر تلفات به قلعه دزك (Dzak) متواري شد و قلعه گشت به تصرف نيروهاي دولتي درآمد«ستون اعزامي به سمت پسكوه نيز در روز 7 آبان ماه 1307 ش در نزديكي « دارين چاه» با نيروهاي تحت فرماندهي انوشيروان خان روبرو مي گردد و پس از چهار ساعت زدو خورد با دادن يك نفر كشته از بهادران جماز ، دارين چاه را تصرف مي نمايد و انوشيروان خان به طرف پسكوه عقب نشيني مي کندو پس از تصرف دارين چاه بدستور جهانباني ،فرمانده قواي مشهد ، سر هنگ باقر آقاخان با يك گروهان پياده ودودسته سوار از بهادران اول وآتشبار كوهستاني براي كمك قواي اعزامي به پسكوه حركت نمودو فرماندهي آن نيروها را عهده دار گرديد، وي موفق شد در روز پنجشنبه 10 آبان ماه 1307 ش پسكوه را متصرف کند بنا براين انوشيروان به قلعه دزك متواري مي شودودو قلعه مهم گشت و پسكوه به تصرف نيروهاي دولتي در مي آيد . و تيپ سيستان كه فرماندهي آن با سرهنگ محمدخان نخجوان بود، دردو فرسخي دزك در اطراف قلعه هوشك (Hashk) با نيروهاي دوست محمدخان مشغول جنگ گرديدو قلعه دزک وهوشک هم به تصرف نیرو های دولتی در آمد.
کلاتکان:
این منطقه بین مهر آباد ونزدیک به کهن کریم (قنات) ومجاور مدرسه ابتدایی است که اکنون بدون استفاده مانده است. در این مکان افرادی زندگی می کردند که کارشان حمله وراهزنی به بمپور ایرانشهر بوده و پس از به دست آوردن آذوقه و مایجتاج زندگی به کلاتکان باز می گشته اند. مردم بمپور از این وضع در تنگنا بوده اند و به فکر چاره اندیشی افتادند درآخر الامر شخصی را بعنوان نجار به میان آنها گسیل کردند. شخص نامبرده شروع به تفحص و تحقیق در امور زندگی آنها نموده و چون راهی دیگر برای نفوذ در میان آنها نبوده و اطراف منطقه مسکونی شان خندقی پر از آب بوده است این شخص به این نتیجه می رسدکه ،افراد ساکن در این محل همیشه مسلح هستند و هیچگاه اسلحه خود را بر زمین نمی گذارند. تنها روزی که بدون اسلحه بوده اند وقتی بوده که برای نماز جماعت به مسجد جامع در خارج از قریه می رفته اند.بعد از مدتی فرد نفوذی که درمیان آنها بوده ، به بمپور بر می گردد و گزارش خود را به مردم آن سامان میدهد. از بمپور افراد مسلح در روز جمعه پس ازنماز جماعت ،همه اهالی این محله را می کشند. فقط دو نفر از این معرکه جان سالم به در می برند به نامهای (چاری و پیری) که برای آبیاری مزرعه یا چرانیدن گوسفندان به خارج از دهکده می روند اکنون دو طایفه (چاری زهی و پیرزهی) که در پسکوه سکنی دارند از بازماندگان آنها دو نفر می باشند.
قلعه گوران(بنجُکان یا کلاگوران):
در جنوب مهر آباد ونورآباد فعلی منطقه ای به نام بنجکان که از وجود گبر( زرتشتی، مجوس یا آتش پرست) یا گبر(گور) به معنی هندو که باید به دوران پیش اسلام باشد. هنوز آثار سفال و تپه های خاکی دیده می شود. اصطلاح بنج یا تپه کوچک خاکی دلیل بر نامیدن این منطقه به بنجکان شاید وجود همین تپه های کوچک خاکی باشد. مشهور است که در زمان حمله مغول ها . گبر ها مظهر قنات بودن آنها را با گِدام (سیاه چادر، پلاس) می بندند. پس از بسته شدن آن را با خاک می پوشانند. به این نوع خاک کردن قناتها را گوربند می گویند پس از آن به طرف پاکستان امروزی رفته اند. امروزه از آن قنات اثری نیست بلکه در آن منطقه زمین رنگ خاکستری به خود گرفته است. درمنطقه اخیر قنات مهرآباد فعلی تقریباً به فاصله نه چندان دور از این قنات مخروبه و به زیر خاک شده قرار گرفته است.آب این قنات در مقایسه با تمام قناتهای پسکوه از آب بالاتری برخوردار است. شاید قنات جدید از آب همان قنات قدیمی تأمین می شود. چون وقتی مقنی ها در آنجا کار می کنند، در انتهای قنات رو به کوههای بیرک به سوراخی بر می خورند که آب از آن می جوشد هر چقدر چوب درخت خرما به هم می بندند باز هم به انتهای ان نمی رسند.قبلاً در مسیر نزدیک به مهر آباد قنات، دهه میرخان وجود داشته که سفال بند بوده است یعنی لوله های سفالی داشته است. پس از آنکه مردم کوزه ها رامی شکندآب آن می خشکد. اکنون به جای آن مهر آباد وجود دارد. که آخرین حکمران دستور حفر آن را داد وبه اسم خودش هم آبادی وهم اسم قنات بنام مهرآباد بر گرفته از نام مهراب خان است.در آن زمان هم پنج خانواده گور در زمان پهلوی اول واواخر پهلوی دوم در روستای پسکوه زندگی کرده اند تصرف منزل جیسنگ گور توسط کد خدا جمال داد کریم در محله قلعه پسکوه پایین تر از بنای قلعه که جیسنگ مجبور به فرار در منطقه سراوان شد وهنواز از باز ماندگان گور ها در منطقه سراوان وجود دارد وبا طایفه های دیگر تر کیب شده اند ومقیم ایران اند وخود را بلوچ می نامند.
برچسب: برسرزمین,
نویسنده: سارا مهدوی